در گیرودار زندگی پر دغدغه امروز، در ازدحام این همه بتن و آهن و سیمان، خیابان و اتومبیل و باز ازدحام که بیوقفه بر ما و زندگی و روحمان تاثیر میگذارند، چارهای نیست جز تلطیف فضای زندگی جمعی و دستاویز قرار دادن هنر برای کمی دلپذیرترشدن محیط زندگی اجتماعی بخصوص در کلانشهرها. از آنجا که هنر در زمینهای به ابعاد و عظمت یک شهر میتواند در تزئینات و جزئیات نمودی داشته باشد، پس مجسمههای شهری به عنوان عناصری هنری و البته مفهومگرا میتوانند راهکاری برای تغییر سیمای هر شهر باشند.
ضرورت ایجاد فضاهای حجمی و نیاز به بهرهمندی شهروندان از هنر و دلایلی شبیه به این به برگزاری سمپوزیوم مختلف داخلی و بینالمللی مجسمههای شهری در کلانشهر تهران انجامیده و مجسمههای برگزیده در این سمپوزیوم ها نیز هم اکنون در نقاط مختلف شهر و بیشتر آنها در باغی به نام باغ هنر در معرض دید قرار خواهند گرفت اما انگار هنوز تا دریافت بهترین کارکردها از مجسمههای شهری بخصوص در تهران راه بسیار پیشروست…
در عصرحاضرخشونت و پرخاشگری به یکی از مسایل اجتماعی مهم و درخور توجه جوامع تبدیل شده است. افراد و گروههای زیادی به دلایل و بهانههای گوناگون با درگیر شدن در فرآیندهای خشونتآمیز آسیبهای فراوانی را به خود و سایرین وارد میکنند. پدیده خشونت جمعی در زمانها و مکانهای دیگری و گاه در ابعادی بسیار گستردهتر بروز میکند که نتیجه آن، تخریب اموال عمومی، صدمات جانی و مالی افراد ماجراجو و حتی بیطرف و یا عابران و غیره است. از این رو، شناخت همه جانبه پدیده خشونت، بویژه از ابعاد روانشناسی اجتماعی و جامعهشناختی، به منظور دستیابی به راهکارهای اصولی برای پیشگیری و نیز کنترل آن از دغدغههای اساسی جوامع دموکراتیک است.
تحقیقات زیادی حاکی از آنست که وجود یک عامل ریسک(Risk Factor)در یک فرد به تنهایی نمیتواند موجب بروز رفتار ضد اجتماعی و خشونت بار بشود. عوامل متعددی لزوماً باید با هم ادغام شوند تا در یک دوره زمانی مربوط به رشد فرد و تحول به دوره بلوغ و بزرگسالی رفتار وی را شکل ویژهای بخشند.عوامل ریسک به عواملی اطلاق میشوند که شواهد قوی برای ارتباط علمی آنها با یک مساله یا پدیده خاص عواملی چون: بیکاری و فقدان درآمد کافی برای زندگی، بویژه برای تامین امکانات ورزشی، تفریحی، و گذران سالم اوقات فراغت برای نوجوانان و جوانان که نیاز مبرم و انکار ناپذیری برای آن به مانند نیاز گیاه به آب، دارند، و یا شرایطی چون غربتی بودن، طرد شدگی، اخراج از مدرسه و یا اجبار در ترک تحصیل، احساس بی عدالتی/بی قدرتی اجتماعی، نبود خانواده حمایت گر و قابل اتکا، احساس محرومیت/ناکامی در برآورده شدن خواسته ها و آمال کوچک و بزرگ و عواملی نظیر اینها می توانند فرد را در مسیر حوادث و شرایط نامطلوب و خطرآفرین قرار دهند. بویژه اگر الگوهای یادگیری اجتماعی و گروه های نقش آفرین مناسبی در اختیار نباشد، احتمال الگوپذیری و مدل سازی منفی و ناسالم برای جوان فراهم تر می شود و زمینه مناسبی برای رفتارهای نابهنجار و ضد اجتماعی فراهم می گردد